اکثر افراد ۵ یا ۷ مرحله از سوگواری را می شناسند که عبارتند از (شوک) ، انکار، عصبانیت، چانه زنی، افسردگی ، آزمایش ،پذیرش. آنها در هنگام این مراحل را به شیوه های مختلف تجربه می کنند.

زمانی که غمگین هستید همه ی افراد به شما می گویند (قوی بمان) یا ( به مرور زمان بهتر میشوی) اما همه ی این ها چیز های قابل پیش بینی هستند و نیاز به هوش بالایی ندارند که شما بخواهید هنگام دلداری به یک فرد بگویید .

وقتی که جوانتر بودم بیش از آنچه که باید در مورد چیز هایی که از دست دادم غصه می خوردم و بعد از سالها تفکر فهمیدم که این چیز ها بیش از آنکه اکثر مردم بدانند باعث غم و رنجش من شدند.

دوست دارم که ۵ مورد ناراحت کننده را که باعث افسردگی من شدند با شما در میان بگذارم. آرزو می کردم آن روزها کسی بود که این چیز ها را به من می گفت.

 

ما بابت از دست دادن چیزی ناراحت می شویم

بله مرگ یک عزیز شایع ترین منبع ناراحتی است اما باید بدانیم که تنها فوت یک شخص منبع ناراحتی ما نمی تواند باشد و چیزهای بیشتری در این رابطه وجود دارند. شما می توانید شدت اندوه را برای هر چیزی که برای شما مهم است تجربه کنید.

شما می توانید برای از دست دادن یک حیوان خانگی،یک شی خاص، از دست دادن یک مکان محبوب و یا از بین رفتن روابط سوگواری کنید. قرار نیست حتما کسی بمیرد که شما شروع به عزاداری کنید. شما می توانید برای رابطه ای که از هم پاشید یا بابت پایان یافتن سری فیلم مورد علاقه اتون و اسباب کشی از خونه ای که آن را دوست داشتید به شدت ناراحت شوید. یا گاهی اوقات ممکن است بابت کسی که قبلا بودید برای خود بسیارناراحت شوید.

وقتی که شما به عنوان یک شخص رشد می کنید ممکن است بعضی چیز ها کنار گذاشته شوند مثل بعضی از اشخاص ، مکانها ، سبک های مختلف زندگی و این کنار گذاشتن ها می تواند برای همه ناراحت کننده باشد.

زمانی که فردی یک چیزی را گم کند مهم نیست آن چیز چه باشد و مهم نیست چرا همیشه بابت از دست دادن آن غصه می خورد.

 

(فقط قوی بمان) معمولا با مرحله انکار همراه است.

زمانی است که به شما گفته می شود که با وجود تمام اتفاقات وحشتناکی که برای شما افتاده است باید قوی بمانید و بر آنها غلبه کنید.

آنچه که در این مواقع به شما گفته نمی شود این است که (قوی ماندن ) به معنای این است که این غم و اندوه شما را نمی کشد و در نهایت شما می توانید آن را پشت سر بگذارید.

باید این  را بدانید که شما از اتفاق بدی که برای شما افتاده قوی تر هستید.(وانمود نکنید که هیچ اتفاق بدی برای شما نیافتاده است و شما هیچ اشتباهی نکرده اید. اجازه ندهید این غم کل زندگی شما را فرا گیرد باید یاد بگیرید بدون در نظر گرفتن آن به راه خود ادامه دهید و زندگیتان را تحت شعاع قرار ندهد.)

معمولا گفته می شود که انکار مرحله اول یا دوم سوگواری است. اگردر مرحله انکار گیر کرده باشید در یک چرخه گیر کرده اید و هرگز به مرحله پذیرش نخواهید رسید.

اصلا اشکالی ندارد که قوی نباشید. این دقیقا همان چیزی است که زمانی که شما دچار غم می شوید دیگران باید به شما بگویند. من زمانی که فریاد بزنم و گریه کنم تا زمانی که این غم و اندوه را از سر بگذرانم خوب هستم.

این کاملا قابل درک است که در چنین مواقعی احساس ضعف کنید تا زمانی که یاد بگیرید اجازه دهید که آن غم را رها کنید.

اصلا لازم نیست قوی باشید. اگر این کار را انجام دهید ادامه کار برایتان دشوار خواهد بود.

ضعف و آسیب پذیری بخشی از فرایند اندوه است باید آن را پذیرفت و با آن کنار آمد.

 

احساس گناه بخشی از مرحله اندوه است

زمانی که در اثر حادثه ای چیزی یا شخصی را از دست می دهیم اغلب بازماندگان احساس گناه می کنند.

برخی احساس می کنند که عقب مانده اند و نتوانستند به یاری آن شخص برسند، برخی بابت زنده ماندنشان احساس گناه می کنند و می گویند باید جای آن شخص می مردند.برخی هم ناراحت هستند که چرا قبل از ازدست دادن آنها ،آنها را ندیده اند.

آنها بابت گفته ها و نگفته ها هم چنین بابت کار های انجام داده و یا ندادهشان  پشیمان هستند.

در نهایت ما راهی پیدا می کنیم که خود را مقصر بدانیم و خود را بابت قضیه سرزنش کنیم حتی اگر واقعا مقصر نباشیم.

معمولا زمانی که مرگ اتفاق می افتد ما به ارزش زندگی پی مییبریم و این کاملا طبیعی است که در چنین شرایطی شما خود را زیر سوال ببرید و احساس پشیمانی کنید و همیشه احساس می کردید که باید کاری انجام می دادید و ندادید.

اگر شما در چنین شرایطی احساس گناه کنید اصلا فرد عجیب یا ناسالمی نیستید بلکه در نهایت باید یاد بگیرید که این احساس گناه از بین برود.

در واقع باید در نظر داشته باشید که با داشتن احساس گناه شما چیزی را به دست نمی آورید بلکه از آن به عنوان یک منبع تغذیه برای ادامه غمتان استفاده می کنید ، باید به خاطر داشته باشید که از چیز هایی گه باعث پشیمانی و احساس  گناه شما شدند درس بگیرید و از آنها برای رشد شخصی خود استفاده کنید.

 

گذشت زمان به معنای از بین بردن غم نیست

باید در نظر داشته باشید که زمان همه زخم ها و درد ها را بهبود نمی بخشد بلکه فراموش کردن و یا گاهی کنار آمدن با آنها را برایتان ساده تر می کند. این که در زمان غم به یک نفر بگوییم با گذشت زمان بهتر می شوی فکر خوبی است اما لزوما صحیح نیست اما گفتنش ایرادی ندارد زیرا مواردی وجود دارد که برخی از غم ها هرگز از ببین نمی روند بلکه بخشی از زندگی شما هستند.

شما نمی توانید آسیب و مصیبت وارده به خودتان را نادیده بگیرید و امیدوار باشید که به مرور زمان خوب شود هیچ چیز خود بخود خوب نمی شود برای بهبود پیدا کردن به درمان نیاز است چه در درون خانه و یا مراجعه به یک متخصص باید این را در نظر داشته باشید که پذیرش درد و غم هیچ گاه به سمت شما نمی آید بلکه ین شما هستید که باید به سمت آن بروید.

 

پذیرش خیلی پیچیده تر از پذیرفتن خالی یک ضرر است

باید در نظر داشته باشید که پذیرش یک خط پایان نیست پذیرفتن مانند دو ماراتن نیست که با شلیک یک نقطه شروع و یک نقطه پایان داشته باشد بلکه مسیر پر پیچ و خمی است که باید طی شود.

اگر دقت کنید متوجه می شوید که چندین بار در زندگی خود دچار چرخه غم واندوه می شوید و ممکن است گاهی یک موضوع خاص چندین بار شما را ناراحت کند. یک روش این است که آن را نادیده بگیرید البته این روش خوبی است اما ممکن است این اتفاق بارها برای شما تکرار شود و در نهایت مجبور شوید با آن روبرو شوید این اتفاق زمانی می افتد که شما برای بار اول با غم و اندوه کنار نیامدید.

ما هرگز آن گونه که باید با غم خود کنار نیامدیم.

به یاد داشته باشید که ما تا زمانی که زندگی می کنیم غمگین خواهیم شد و چرخه غم با زندگی ما همراه است اما این چیزی نیست که بخواهیم از آن هراس داشته باشیم.